
دیشب خواب دیدم که سال هزار و چهارصد و نمی دانم چند خورشیدی است مثلا 1415 و نارنج شوهر کرده و سه قلو زاییده و از صدا و سیمای مرکز تبریز آمده اند برای مصاحبه و قبله علی پشت دوربین با دو انگشتش علامت پیروزی نشان می دهد و من دارم انگیزه خانواده را برای افزایش جمعیت به خبرنگار توضیح می دهم. میکروفون را به باغدا گل می دهم و یکدفعه یادم می افتد که باغدا گل مرده است و داد می زنم کات کات این یک خواب است باغداگل مرده است خبرنگار عصبانی می شود که خواب است که خواب است مرده است که مرده است بگذار حرفش را بزند باغدا گل تا می خواهد حرف بزند چند تا مرد داعشی وارد اتاق می شوند...
ادامه مطلب