استفاده بجا و خلاقانه از فیلم های ضبط شده توسط موبایل برای روایت فیلم جالب بود. شخصیت پردازی مرتضی و حنا و تصویر زندگی آذرخش و جهان بینی و سبک زندگی اش که برای دختر عمه اش سمیرا دردساز بود قابل قبول بود. استفاده از شخصیت های فرعی مثل مردی که جوجه را رنگ می کرد هم بجا و عالی بود و لطمه ای به روایت و ساختار فیلم وارد نمی کرد. جعبه شکسته داخل ماشین که حنا داخلش مخفی شده بود و تصاویر ضبط شده از شکاف ساک در ایجاد همدلی تماشاگر با حنا موثر بود. فیلم کلیشه ای نبود و حدس زدن پایان داستان بسیار سخت بود. ریتم داستان و سرعت روایت و تدوین هم در سطح خوبی بود. فیلم با شگرد خاص خود تماشاگر را تا پایان داستان با خودش همراه می کرد و صحنه های طولانی اضافی و غیرلازم یا کسل کننده ناچیز بود. تنها شاید شلوغی خیابان ها به خاطر توافق هسته ای و شرکت مرتضی در جشن مردم غیر لازم به نظر می رسید. به جای آزاده نامداری اگر از چهره گمنام و شناخته نشده ای استفاده می شد فیلم طبیعی تر می شد. صحنه وام گرفتن از بانک و صحنه های جوجه رنگ کنی هم زیبا و قابل تامل بود و طنز با مزه و تلخی داشت. هنوز شخصیت جوجه و سرنوشتش برایم جای سوال است.
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی