در ابتدای فیلم جشن و رقص است. مثل 1 1 یک. مایکل کورلئونه یا همان آل پاچینو که پیر شده دخترش را رئیس بنیاد کورلئونه می کند. وینسنت پسر سانی در این جشن با دختر مایکل که دختر عمویش است دوست می شود. وینسنت مثل پدرش سانی زود از کوره در می رود. مایکل نامه ای می نویسد و از زنش کتی و پسرش که ترکش کرده اند برای مراسم اهدای نشان عالی کلیسا به خودش، دعوت می کند. کتی از مایکل می خواهد که اجازه بدهد پسرشان، حقوق را کنار بگذارد و به علاقه اش که موسیقی است بپردازد. آمدن وینسنت همه معادلات مایکل را بهم می زند و یکبار دیگر جنگ بین خانواده های مافیا شروع می شود. مایکل که یک چک صد میلیونی به کلیسا داده یک قرارداد چند میلیاردی با شرکت های کلیسا می بندد اما در این میان پاپ، مریض می شود و مایکل هم سکته می کند. مایکل پیش پاپ به گناهانش از جمله قتل برادرش اعتراف می کند. مایکل که خسته شده کنار می کشد و وینسنت را پدرخوانده می کند به شرطی که دست از سر دخترش بردارد. در پایان فیلم دختر مایکل به جای او ترور می شود و مایکل که پیر شده می میرد.
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی